تبليغاتX
مونارک
آزاد
 

خوب

زندگی کن

لحظه لحظه زندگی کن

اگه تلخه، اگه شیرین

عشقه محضه، زندگی کن

 

زندگی کن شاید امروز

روز اقبال تو باشه 

شاید این بدبختی که می گن مال تو باشه

 

شاید این ثانیه نیومده

آخرین فرصت خوشبختی ماس

زشت و زیبا، خوب و بد هرچی که هس

زندگی همه ش همین ثانیه هاس

 

زندگی کن که هنوزم

رو لبات فرصت خنده س

تو صدات هنوز ترانه

تو چشات هنوز پرنده س

 

از همین لحظه به فکرِ

لحظه ای باش که تو راهه

لحظه ای که با تو خوبه

لحظه ای که با تو ماهه

 

شاید این ثانیه نیومده

آخرین فرصت خوش بختی ماس

زشت و زیبا، خوب و بد هرچی که هس

زندگی همه ش همین ثانیه هاس

 

       " اهورا ایمان "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط رضوان  | 

 

هر کودکی یک هنرمند است

مسئله اینجاست که چگونه می تواند یک هنرمند باقی بماند.

پابلوپیکاسو

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:32  توسط رضوان  | 

 

اوستا

 

اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامۀ دینی مزداپرستان

است. بخشهای گوناگون این مجموعۀ کهن ، از زمانی در حدود نیمۀ هزارۀ دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمد و در طول سده های متوالی از نسلی به نسل دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان ، آنچه از آن بر جا مانده بود ، به خطّی به نام "دین دبیره"به نگارش در آمد و شکلی منظّم و مدّون یافت.(البته امروزه به طور قطع روشن نیست که پیش از این نگارش دین دبیره، اوستا به چه خطّ یا خطّهای دیگری نگاشته شده بوده است.)امّا رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه ،دست نخورده و به همان صورت تدوین شده درعصر ساسانی به نسلهای پسین برسد و بجز"گاهان پنجگانۀ زرتشت" و "وندیداد"- که همۀ آن باقی مانده است- از دیگر بخشهای کتاب ، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست.

دربارۀ زمان زندگی " زرتشت" سرایندۀ چنج "گاثا" یا "گاهان پنجگانه" چندان نظریّه های گوناگون و ناسازگار ابراز شده است که جوینده و پژوهنده را براستی دچار سرگردانی می کند.

روایت سنّتی زرتشتیان، زمان زندگی زرتشت را در حدود سیصد سال پیش از اسکندر، یعنی از حدود نیمۀ دوم سدۀ هفتم تا اوایل سدۀ ششم پیش از میلاد (سالهای660 تا 583 پ.م.) می داند. این رویت- که مبتنی بر متنهای پارسی میانه( بندهشن وجز آن ) است- زادروز زرتشت را خرداد روز (ششم) ماه فروردین و درست در آغاز چهارمین هزارۀ آفرینش جهان تعیین می کند و ناگفته پیداست که از بینش اساطیری و نگرش دینی مایه می گیرد.

یکی از دلیلهایی که پذیرندگان این روایت معمولا ً برای اثبات درستی  آن می آورند، تصوّر یکی بودن " وشتاسپَ " پدر داریوش یکم، و "کَوی ویشتاسپَ " (= کی گشتاسپ ) فرمانروای ِ دین پذیرفتار ِ همزمان زرتشت است. حال آن که اگر این دو نام از یک تن بود و " زرتشت" در زمان " داریوش " می زیست، اولا ً باید در سنگنبشته های داریوش هم، مانند اوستا از ویشتاسپ به گونۀ "کَوی ویشتاسپَ " یاد می شد که چنین نیست؛ ثانیا ً چگونه می توان باور کرد که " زرتشت" پیامبر مزداپرستان در سرودهای دینی خود، از " ویشتاسپ"، شهربان(مرزبان) فرمانبر "داریوش"، با سپاسگذاری و بزرگداشت و درود و آفرین یاد کند؛ امّا از داریوش با آن آوازۀ جهانگیر، سخنی به میان نیاورد و داریوش نیز در سنگنبشته های خویش، نامی از پیام آور و دادگذار بزرگ روزگار خود ننویساند؟ در برابر این روایت، دانشوران و اوستا شناسان  پژوهشگر با تکیه بر دلیلهای جامعه شناختی و زبان شناختی و مجموع آگاهیهای موجود، بدین نتیجه رسیده اند که زمان زندگی زرتشت در فاصلۀمیان 1500تا800پ.م. بوده است و بیشتر زمانی در حدود یک هزاره پیش از میلاد را یادآوری می کنند که بیش و کم با دوران کوچ آریاییان از سرزمینهای آسیای میانه به نجد ایران نیز همزمان است. در مورد زادگاه زرتشت نیز، گوناگونی ِ نظریّه ها کمتر از اختلاف آرا دربارۀ زمان زنگی وی نیست. گروهی زادگاه او را جایی در باختر و جمعی در خاور ایران (یعنی همان سرزمین نشر دین زرتشتی ) می دانند و عدّه ای کرانۀ دریاچۀ " چیچست" (اورمیه یا ارومیۀ کنونی؟) را زادگاه وی می شمارند و برخی برآنند که زرتشت در شهر باستانی "رگا" یا "رغا" ( = ری امروزی) چشم به جهان گشوده و در بزرگسالی به خاور ایران کوچیده ات

در سنّتو نوشته های دینی زرتشتان آمده است که اوستا را به خطّ زریّن بر روی ده هزار پوست گاو دبّاغی شده، نوشته و در "دِ ژنپشِت"(دبیرخانه یا کتابخانه و مرکز اسناد شاهنشاهی را می گفته اند.)نهاده بودند. "بلعمی" نیز در این باره می نویسد: " بدان که زرتشت به وقت پادشاهی گشتاسب بیرون آمد و دعوی او را بپذیرفت و از پادشاهی او سی سال گذشته بود که زرتشت به نزدیک وی آمد؛ آنگهده سال دیگر پادشاهی کرد و این زرتشت چون به نزد وی تمکین یافت و دانست که در دل او قرار گرفت و بدو بگروید، دعوی کرد که از آسمان بدو وحی همی آید.گشتاسب دبیران را بنشاند تا آنچه زرتشت می گفت که از آسمان بدو وحی آمده است، می نبشتتند به آب زر و پوستهای گاو را پیراست و از آن قرطاس کرد و مصحفها ساخت و این سخنان زرتشت که می گفت از آسمان بر من وحی آید، در آن مصحفها بفرمود تا ثبت کردند و دوازده هزار گاو را پوست بیاهیخته بود و پیراسته و آن پوستها نبشته از سخنان او به آب زر و آن همه بیاموخت و خلق را بر آموختن آن تحریض کرد و از آن سخن، امروز بعضی به دست مغان اندر مانده است و بخوانند و بدانند. آنگاه گشتاسپ این کتاب را اندر گنجخانۀ خویش بنهاد- خانه ای از سنگ – و موکّلان را بر آن گماشت و مردمان عامّه را نسخت آن نداد، الّا خواص را و امروز به دست همۀ مغان اندر نیست و آن کسانی که دارند، همه تمام ندارند."

بنابراین سنّت زرتشتیان و نوشتۀ کتابهای پهلوی مانند دینکرت و بندهشن و ارداویراف نامه، اسکندر در حمله به ایران، اوستا را بسوخت و از این رو به وی لقب "گجستک"(ملعون) دادند. در روزگاراشکانیان، اوستا بار دیگر سروسامان یافت و "بلاش یکم"(اشک بیستو دوم) شاهِ اشکانی(که از 51تا78 ب.م. پادشاهی کرد) فرمان داد تا اوستا را از نوشته های پراکنده و روایتهای سینه به سینه گرد آورند.

اردشیر بابکان، نخستین شاه ساسانی (241-226 ب.م.) از آن جا که بنیاد فرمانروایی خویش را بر دین زرتشتی نهاده بود، توجّه ویژه ای به اوستا مبذول داشت. به نوشتۀ دینکرت، اردشیر به "تنسر" هیربدان هیربد روزگار خویش فرمان داد تا اوستا را گرد آورد و سامان بخشد. در سنّت زرتشتیان "تنسر"در سر ِ گروهی از موبدان که به کار ِ گردآوریاوستا گماشته شدند، جای دارد.پس از اردشیر نیز جانشینان وی در تکمیل کار فراهم آوردن بخشهای پراکندۀ اوستا کوشیدند تا در روزگار شاپور دوم ( 379-310 ب.م.) " آذر پاد مهراسپندان" موبدان موبد عصر، کتاب "خرده اوستا را از سراسر اوستا گردآورد.سرانجام در اواخر دورۀ ساسانیان، یعنی در سدۀ ششم یا هفتم میلادی خطّ اوستایی ( = دین دبیره یا دین دبیری) از روی خطّ پهلوی براب نگارش اوستا اختراع شد و تمام بخشهای این کتاب، بدین خطّ – که از هر حیث کامل و جامع است-نگاشته شد. اوستای روزگار ساسانیان 345،700 واژه و اوستای کنونی 83،000 واژه دارد. اما از سدۀ ششم هجری به بعدف دیگر به دشواری می شد ردپای روشن و پدیداری از اوستا در ایران بازجست و بازمانده های این کتاب کهن- همانند برخی دیگر از نوشتارهای مزداپرستان- در خانه ها و آتشکده های نهان یا نیمه نهان زرتشتیان پنهان ماند و تنها در آیینهای دینی و خانوادگی آنان بکار آمد و شرایط حاکم بر جامعه، مانع از دست یابی همۀ دوستداران فرهنگ دیرین ایرانی به این نامۀ باستانی و پژوهش و بحثِ آزاد دربارۀ آن شد.از سوی دیگر می دانیم که در سدۀ یکم هجری (برابر باسده های هفتم و هشتم میلادی) گروههایی از ایرانیان پای بند به دین کهن که نمی خواستند کیش نیاکان خود را ترک گویند یا به دشواریهای زندگی در شرایط جدید گردن بگذارند، چاره را در گریز از میهن دیدند و به تدریج به کشور هندوستان کوچیدند و در بخشی از آن سرزمین پناه جستند.آنان علاوه بر آتش برگرفته از آتشکدۀ "فَرن بَغ"فارس که با خود به هند بردند و در آن جا فروزان نگاه داشتند، برخی از نامه های فرهنگی و دینی کهن- و از آن جمله بخشهایی از اوستا – را نیز با خود به آن سرزمین بردندو به نگاهداری آنها همت گماشتند. همچنین از همان آغاز کوچ گروههای ایرانی یاد شده به هندوستان تا عصر حاضر، پیوندی پوشیده و پنهان از چشم فرمانروایان، میان آنان و زرتشتیان ساکن ایران ( بویژه در یزد و کرمان) برقرار بوده است و این هم میهنان و همکیشان دیرینه به وسیلۀ مسافران و پیکهایی که میان دو کشور در رفت و آمد بودند، با هم بده بستان دینی و فرهنگی داشتند و بسیاری از نوشتارهای کهن، از این راه به هندوستان رفت و نزدپارسیان نگاهداری شد. چنان که پیش از این اشاره رفت، اوستا در اواخر دورۀ ساسانیان به خطّ ویژه ای که برای نوشتن آن اختراع شد، به نگارش درآمد. در آن روزگار چندین خط برای نگارش زبان پارسی میانه (پهلوی) بکار می رفت که هر یک نام و کاربردی جداگانه داشت. رایج ترین و همگانی ترین این خطها " آم دبیره " یا" هام دبیره" بود که خط ناقصی بود از این رو کارشناسان خط و زبان از روی خط " آم دبیره" خط نوی پدید آوردند که تا به امروز یکی از کاملترین خطهای جهان به شمار می آید. این خط را از آن روکه تنها برای نگارش متنهای دینی (اوستا) بکار می رفت، "دین دبیره" یا " دین دبیری" نامیدند قدیمی ترین کسی که در اروپا دربارۀ "زرتشت" و "اوستا" تحقیق کرد، "برسون" بود که کتاب او در سال 1590 ب. م. در پاریس منتر شد پژوهشهای اوستا شناسی تا سدۀ بیستم میلادی نیز در بسیاری از کشورها دنبال شده است که آثار روشنگر و آموزنده ای انتشار داده اند که از آن میان می توان بهدانشوران متعددی از کشور آلمان، فرانسه، انگلستان، لهستان، اسکاندیناوی، هندوستانف آمریکا، شورویواما متأسفانه در ایران تا پیش از انتشار دورۀ " گزارش اوستا" ی ِ استاد " ابراهیم پور داوود" کاری در زمینۀ اوستا شناسی و پژوهش علمی در دین و فرهنگ ایرانیان باستان صورت نپذیرفته بود و ایرانیان چنان با نامۀ نیاکان خود بیگانه ودند که گویی این کتاب بزرگ- با آن آوازه جهانگیر- از این قوم و این سرزمین نبوده است.

 

      

                     اوستا         

کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی

گزارش و پژهش"جلیل دوستخواه"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:15  توسط رضوان  | 

 

 

می ستاییم روان ِ مردان پیرو راستی و زنان ی پیرو ِ راستی را،

در هرسرزمینی که زاده شده باشند؛                   

مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی، کوشیده اند،       

می کوشند و خواهند کوشید.                

 

فروردین یشت،(اوستا)

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 19:12  توسط رضوان  | 

 

این نور، این آتشی که زبانه می زند

این چشم انداز خاکستری که پیرامون من است

این دردی که از یک فکر زاده شده

این عذابی که از آسمان، زمین و زمان سر می رسد

و اینمرثیۀ خون که چنگی زه گسیخته را می آراید

این بار که، بر دوشم سنگینی می کند

این عقربی که درون سینه ام این سو آن سو می رود.

همه دسته گلی هستند از عشق،بستر یک زخمی،

جائی کهمن در حسرت خواب حضور تو را رویا می بینم

در میان ویرانه های سینۀ درهم شکسته ام.

وهر چند که در پی قله رازم

قلب تو دره ای به من می دهد

گسترده                          

پوشیده از صنوبر و شور عقل تلخ.

لورکا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 21:12  توسط رضوان  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:24  توسط رضوان  | 

 

جمعۀ ساکت

جمعۀ متروک

جمعۀ چون کوچه های کهنه ، غم انگیز

 جمعۀ اندیشه های تنبل بیمار

جمعۀ خمیازه های موذی کشدار

جمعۀ بی انتظار

جمعۀ تسلیم

 

 

خانۀ خالی

خانۀ دلگیر

خانۀ دربسته بر هجوم جوانی

خانۀ تنهایی وتفأل وتردید

خانۀ پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر

آه ، چه آرام و پرغرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه چه آرام و پر غرور گذر داشت .

 

فروغ

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 16:3  توسط رضوان  | 

 

کاش چون پاییز بودم   کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم   

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد          

آفتاب دیدگانم سرد می شد                         

آسمان سینه ام پردرد می شد                      

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ میزد       

اشکهایم همچو باران                                

دامنم را رنگ می زد                               

وه   چه زیبا بود اگر پاییز بودم                   

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم                    

 

 

فروغ           

    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:27  توسط رضوان  | 

 

چرا رو یا ها پس از بیداری فراموش می شوند ؟این یک واقعیتِ ضرب المثلی است که رویا ها صبح نا پدید می شوند . البته آنها را می توان به خاطر آورد ؛زیرا ما تنها بخشی از رویا را به خاطر داریم و اینکه در خلال شب رویا بیش از این بود؛ ولی بیشتر مواقع این احساس را داریم که ما تنها بخشی از رویا را به خاطر داریم و این که در خلال شب رویا بیش از این بود ؛همچنین می توان دید چگونه خاطرۀ یک رویا که در صبح هنوز جاندار است ،به استثنای چند تکه کوچک، در خلال روز از میان می رود. ما اغلب می دانیم که خواب دیده ایم ، بی آنکه بدانیم که خواب دیده ایم ؛وما همچنین با این واقعیت آشناییم که رویاها در معرضِ ِ فراموشی اند ، و ما این احتمال را محال نمی دانیم که کسی در شب خواب ببیند و در صبح فراموش کند چه خوابی دیده یا حتی فراموش کند که اصلا ًخوابی دیده است.از سوی دیگر ،گاه اتفاق می افتد که رویاها با سماجتی خارق العاده در حافظه می مانند . در مرتبۀ نخست، تمامی عللی که به فراموشی در عالم بیداری ختم می شوند در رویاها دست اند در کارند . وقتی ما بیداریم معمولا ً احساس ها و دریافت ها ی بی شماری را به کلی فراموش می کنیم ،چون آنها (یعنی احساس ها و دریافت ها )خیلی خفیف اند یا چون تحریک ذهنی ِ همراه با آنها خیلی ضعیف است . این در مورد بسیاری از تصاویر رویا صادق است:آنها را فراموش می شوند چون خیلی ضعیف اند، در حالی که تصاویر قوی ترِ مجاور با آنها در یاد می مانند. ما اغلب تصاویری را فراموش می کنیم که می دانیم بسیار واضح بودند ، در حالی که تعدادی بسیار زیادی که تیره وفاقد نیروی حسی بودند در میان آنهایی هستند که در حافظه مانده اند . به علاوه هنگامی که بیداریم گرایش داریم حادثه ای که تنها یک بار روی می دهد فراموش کنیم و راحت تر به آنچه می تواند به دفعات دریافت شود توجه می کنیم . حال آنکه اغلب تصاویررویا تجربه هایی یگانه اند (رویا هایی هستند که گه گاه تکرار می شوند. ) و این واقعیت برای سوق دادن ما به فراموش کردن تمام رویا ها تا حدی دخیل است . سومین دلیل فراموشی اهمیت بسیار زیادی دارد.اگر احساس ها ، تصوارات ، افکار و مانند اینها برای به یاد ماندن باید به درجه مشخصی از حساسیت برسند ، ضروری است که آنها [یعنی احساس ها و تصوارت و مانند آنها] منفرد نمانند بلکه در توالی وگروه بندی متناسب جای گیرند . ساختارهایی که رویا را تشکیل می دهند از کیفیت هایی که به خاطر آوردنشان را ممکن کند عاری هستند و فراموش می شوند زیرا معمولا ً یک لحظه بعد تکه تکه می شوند . هیچ چیزی که بتواند به ما در به یاد آوردنشان کمک کند در میان نیست . " وبدین طریق ، ساختارهای رویا ، گویی ، ورای سطح زندگی ذهنی ما قرار می گیرند ومانند ابرها در آسمان در فضای روانی شناور می شوند ." به علاوه پس از بیداری ، دنیای حسها پیش می راند و به سرعت توجه را تصرف می کند . همچنین رویا ها در برابر تأ ثیرات روزی نو واپس می نشینند درست همان طور که درخشش  ستاره ها تسلیم نور آفتاب می شود . در ضمن اغلب مردم توجه چندانی به رویا های خود ندارند . دو دلیل دیگر برای این که چرا رویا ها باید فراموش شوند :"1 ) تغییردر حس عمومی حیات میان حالات خواب ویبداری برای باز آفرینی آنها نا مساعد است . و 2) آرایش متفاوت عنصر اندیشگانی در رویا ها ، آنها را گویی برای آگاهی  ِ بیداری ترجمه ناپذیر می کند ."  همچنین براین اساس رویاهایی که به نظر می رسد در صبح فراموش شده است ،ممکن است در خلال روز به یاد آید ، در صورتی که مضمونش که فراموش شده است با پاره ای ازدریافت ها ی اتفاقی تماس حاصل کند . ازآنجایی که بخش عظیمی از رویاها به کلی از میان می روند ، می توان به راحتی این تردید را به کار بست که آیا خاطرۀ ما از آنچه از رویا ها باقی می ماند ممکن نیست تحریف شده باشد. یعنی" ما خود را قانع می کنیم که چیزهایی در رویا دیده ایم که در واقع ندیده ایم ." جسن (547،1855)در این باره می نویسد : " در تحقیق و تفسیر ِ رویا ها ی منسجم این واقعیت پنهان می ماند که وقتی ما رویا هایی از این نوع را به حافظۀ خود فرا می خوانیم تقریباً همیشه – ندانسته و بدون توجه به واقعیت –شکافهایی که در تصویرهای رویاست پر می کنیم . حتی حقیقت دوست ترین انسانها ندرتا ً قادرند رویا یی قابل توجه را بدون پاره ای اضا فات یا شاخه و برگ ها نقل کنند .گرایش ذهن بشر به این که همه چیز را به گونه ای مرتبط ببیند آن چنان نیرومند است که در حافظه ندانسته هر شکافی که ممکن است در رویایی نا منسجم بوده باشد پر می کند . اگِر(41،1895) این چنین می گوید : " در مشاهدۀ رویا ها مشکلات خاصی هست، وتنها راه گریز از تمامی خطاها در چنین مواردی این است که با کمترین تأ خیر ممکن آنچه تازه تجربه یا مشاهده کردیم بر کاغذ بیاوریم . فراموشی – چه کلی چه ناقص– به سرعت ایجاد اختلال می کند . فراموشی کلی مهم نیست ؛ ولی فراموشی ناقص گول زننده است . زیرا اگرشروع کنیم به دادن شرحی از آنچه فراموش نکرده ایم ، گرایش داریم که با تخیل خود تکه های نامنسجم و نامربوطی را که حافظه عرضه کرده تکمیل کنیم ... ما ندانسته هنرمندی خلاق می شویم ؛ وحکایت ، اگر گهگاه مکرر شود ، خود را بر باور نویسنده اش تحمیل می کند ، و او سرانجام با حسن نیت تمام آن را به مثابه واقعیتی معتبر که به گونه ای معقول و درست تثبیت شده ارائه می کند ."  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 21:53  توسط رضوان  | 

 

پیش بینی آینده نبوغ ِ رایجی : همۀ زن ها ی عاشق  این استعداد رو دارن . ما همیشه می دونیم با کی ازدواج می کنیم. می دونیم یا حس می کنیم . هر طوری که خودت بخوای و می دونیم چه زندگی ای با شوهرا مون خواهیم داشت . ولی گاهی عشق به قدری قویه که آدم نمی تونه هیچ کاری بکنه : ممکنه آدم با چشم های باز به سمت بد بختی خودش بره .

 

(بوبن)

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 22:52  توسط رضوان  |